تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

تبلیغات


مصاحبه در آخرین لحظه

    تو جبهه مصاحبه می گرفتم

    یهو یه خمپاره اومد و خورد کنارش و بوممم...

    نگاه کردم دیدم یه ترکش بهش خورده و افتاده روی زمین

    دوربین رو برداشتم و رفتم سراغش

    بهش گفتم توی این لحظات آخر اگه صحبتی داری بگو

    در حالی که داشت شهادتین رو زیر لب زمزمه می کرد ، گفت:

    من از امت شهید پرور ایران یه خواهش دارم:

    اونم اینکه وقتی کمپوت می فرستید جبهه

    خواهشاً اون کاغذ روی کمپوت رو جدا نکنید

    بهش گفتم: بابا این چه جمله ایه؟

    قراره از تلویزیون پخش بشه ها!

    یه جمله بهتر بگو

      با همون لهجه ی شیرین اصفهانیش گفت گفت:

    آخه نمی دونی ، تا حالا سه بار به من رب گوجه افتاده...

     


    این مطلب تا کنون بار بازدید شده است.
    ارسال شده در تاریخ پنجشنبه 11 دي 1348 [ گزارش پست ]
    منبع
    برچسب ها : ,
    مصاحبه در آخرین لحظه

تبلیغات


    Ads1

پربازدیدترین مطالب

آمار امروز سه شنبه 9 خرداد 1396

تبلیغات

ads2

تبلیغات

ads3

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر